سلام به همه ی دوستای خوب و عزیزم
... خوبین؟ ![]()
وااااای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود ...
وبلاگ هنرکده رو پارسال این موقع ها بسته بودم ، چون یکم از وب نویسی خسته شده بودم... ولی امسال که اومدم وبلاگمو دیدم دیدم دلم خیلی براتون تنگ شده .. واسه همین دوباره وب نویسیو شروع کردم... خیلی خیلی دوستتون دارم.. امیدوارم که بازم مثل گذشته منو با نظرای قشنگتون خوشحال کنین...![]()
![]()
موفق باشین...![]()
خدانگهدارتون...دلم براتون تنگ میشه...![]()
![]()
![]()

خدانگهدار![]()
![]()
ادامه مطلب...
ارزش هنر
گفتيم كه افلاطون هنر را نميپسندد و يا بهتر بگوييم كه ارزش زياد به آن قائل نيست و آنرا در حد صنعت ميداند و اشاره كرديم دليل آن دور بودن هنر از حقيقت است و اين دور بودن از حقيقت از آنجاست كه وجودي زائيده از تقليد دارد.حال ميخواهيم دراين مورد قدري بيشتر صحبت كنيم كه چطور اين حكم از سوي افلاطون استدلال ميشود:
افلاطون ميگويد: هر پديدهاي اعم از معني و ذات در عالمي ديگر به نام مثل الگوي كامل و مطلقي دارد.درخت،كوه،آب،خاك،سنگ،خوبي،زيبايي و ... بنابر چنين پيش فرض داراي يك مثال مطلق است و پس از اينكه اين پديده يا ايده در اين جهان حادث شده استاز حقيقت خود دور شده و از ارزش آن كاسته شده است.چرا كه ميزان ارزش هر چيز به ميزان نزديكي او به حقيقت است.حال اگر در نظر بگيريم كه پديدههاي اين جهان با حدوث خود در اين جهان يك گام از حقيقت دور شدهاند،هرگاه از آنها تصويري ساخته شود يك گام ديگر از حقيقت دور ميشوند.پس يك نقاشي از يك شئي آنرا يك گام از حقيقت دور ميكند.او ميگويد يك تختخواب چون از روي مثال مطلق آن ساخته شده است يك گام ار حقيقت خود دور افتادهاست و يك نقاشي از اين تخت يكبار ديگر آنرا از حقيقت دور ميكند.
او ميگويد هنر چون يك تقليد است كه سبب دور افتادن پديدهها از حقيقت ميشود پس ارزش توجه ويژه ندارد،چراكه همانگونه كه از زبان افلاطون نقل شد ارزش هر چيز به ميزان نزديكي او به حقيقت مطلق است.
ارسطو و نگاهي ديگر به هنر
افلاطون هنر را معتبر نميدانست چرا كه آنرا حاصل از تقليد و بهدور از حقيقت ميپنداشت.ارسطو نگاه ديگري به هنر دارد و چندان با افلاطون موافق نيست.در ديد ارسطو انسان و عمل او داراي اعتبار بيشتري است و او ميگويد:از كجا مطمئن هستيم كه آنچه در دنياي مثل وجود دارد يك مثال كامل است،شايد ذهن انساني كه آفريننده هنر است سبب شود كه پديده ساخته شده كاملتر شود.ارسطو به خرد انساني اهميت فراواني ميدهد و آنچه كه از مسير خرد نگذرد را هنر نميداند،بزعم او اين خرد است كه به اعتبار هنري ايجاد ميكند.ارسطو نيز همچون افلاطون زيبايي را جوهر هنر نميداند و همچون او زيبايي را در تناسب و هماهنگي ميداند.ارسطو زيبايي را شاكله خرد خداوندي و نخستين جوهر جاوداني،كيفيت روحي و اخلاقي والاتر ميداند.بهنظر ميرسد كه ارسطو خود را به تصوف نزديك ميكند.او ميان لذت زيبايي شناسانه و لذت شهواني فرق قائل است.
طراحی های من : ![]()

خدانگهدارتون ![]()
![]()
چهار تفاوت نقاشی و گرافیک...
خطکشی بین نقاشی و گرافیک در روزگاری که با آلیاژی از پسامدرنیسم و دیجیتالیسم ساخته شده، چندان درست به نظر نمیرسد. اما بهر حال درباره چهار تفاوت مهمشان میتوانیم حرف بزنیم و بحث کنیم.تفاوت اول، هنر و رسانه است. نقاشی عموما زیرمجموعه هنر است که این هنر شدت و ضعف دارد اما گرافیک همیشه هنر نیست. گاهی هم تبدیل به رسانه میشود ؛ مثل وقتی که در خدمت تبلیغات (تجاری، فرهنگی و سیاسی) قرار میگیرد. البته گاهی هم تلفیقی از هنر و رسانه است. درست مثل زمانی که در خدمت رسانهها (چاپی، الکترونیکی، دیجیتالی و سایبر) قرار میگیرد. بطور کلی آنگاه که هنر مطلق است garphic art و وقتی که رسانه و یا تلفیقی از رسانه و هنر است graphic design نامیده میشود.
تفاوت دوم، برقراری ارتباط را شامل میشود. در مواجهه با نقاشی، وظیفه برقراری ارتباط به عهده مخاطب است و اوست که باید تلاش کند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار کند. اما در گرافیک برعکس است و وظیفه برقراری ارتباط بر دوش خود اثر گرافیک نهاده شده یعنی اثر گرافیکی، بایستی تلاش کند تا مخاطب را به طرف خودش جذب کند نه اینکه مخاطب زور بزند تا محتوای اثر گرافیک را درک کند. علت ناتوانی بسیاری از آثار گرافیک ناشی از ندانستن همین تفاوت دوم است. البته برای نکته سنجها ممکن است سوال مطرح شود که پس مینیمالیسم در گرافیک یعنی چه ؟ که چون این مبحث طولانی است اجازه دهید در پستهای بعدی در این باره با شما بحث کنم. یک نکته دیگر را هم میتوان گفت؛ برای دیدن آثار یک هنرمند نقاش، این مخاطب است که به گالری و موزه میرود تا آثارش را ببیند. یعنی مخاطب به طرف "اثر" میرود در حالی که در گرافیک، معکوس این اتفاق رخ میدهد و این "اثر" گرافیک است که به طرف مخاطب میرود. شهروندان در حال عبور و مرور از کوچه و خیابان هستند که بیلبردها و پوسترها و . . . به طرفشان میآیند و میخواهند به زور پیامشان را به آنها منتقل کنند.تفاوت سوم را به شخصی و غیرشخصی بودن این دو اختصاص میدهم. "اثر" نقاشی کاملا شخصی است و گویای حرف و فکر هنرمند نقاش است بدون در نظر گرفتن مخاطب. از این رواست که میگوییم او میتواند چنین تصور کند : خورشید؛ مثلث سبز ، زمین و صحرا ؛ آبی و آسمان ؛ قرمز چهارخانه با گلهای درشت صورتی (!!) . ولی در "اثر" گرافیک تقریبا چنین تصوراتی شدنی نیست (بحث تصویرسازی در گرافیک، چیز دیگری است). چرا که گرافیک "شخصی" نیست و میخواهد ارتباط برقرار کند یعنی بایستی مخاطب را در نظر بگیرد. اثری که در طراحی و تولید آن، مخاطب نقشی نداشته باشد نمیتواند "اثر" گرافیکی موفقی باشد.تفاوت چهارم را تقریبا همه میدانند. نقاشی تکثیر نمیشود حداقل با هدف تکثیر، ارائه نمیشود.

اما گرافیک براساس تکثیر، طراحی و تولید میشود. واضح است که منظور از تکثیر، تمام گونههای آن است (چاپ، فیلمهای اپتیک، فیلمهای مگنت، امواج الکترونیکی و . . . ) .آثار تک نسخهای در گرافیک جایگاهی ندارند چرا که هدف برقراری ارتباط را، عملیاتی نمیکنند. متاسفانه بیتوجهی به این مسئله هم باعث شده که این روزها، گرافیک به سمت نمایشگاهی و جشنوارهای شدن پیش برود. پوسترها و جلدهایی که فقط در یک نسخه تکثیر میشوند و به قصد رتبه و جایزه رهسپار جشنوارههای خارجی، یا بر دیوار نگارخانهها و گالریها مینشینند و میخواهند بیان هنرمندانه آن گرافیست ـ نقاش را رخنمایی کنند .
موفق و پیروز باشید...![]()
خدانگهدارتون![]()
![]()

