سلام به همه ی دوستای خوب و عزیزم
... خوبین؟ 
وااااای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود ...
وبلاگ هنرکده رو پارسال این موقع ها بسته بودم ، چون یکم از وب نویسی خسته شده بودم... ولی امسال که اومدم وبلاگمو دیدم دیدم دلم خیلی براتون تنگ شده .. واسه همین دوباره وب نویسیو شروع کردم... خیلی خیلی دوستتون دارم.. امیدوارم که بازم مثل گذشته منو با نظرای قشنگتون خوشحال کنین...

موفق باشین...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:48  توسط شیطونک
|
سلام به همه ی دوستای عزیزی که به هنرکده سر میزنن

امیدوارم که هر جا هستین شاد و سلامت باشین...

و سال خوبیو داشته باشین...این وب دیگه آپ نمیشه...امیدوارم که از وبم خوشتون اومده باشه...

براتون آرزوی موفقیت دارم...
خدانگهدارتون...دلم براتون تنگ میشه...


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:56  توسط شیطونک
|
سلام به همه ی دوستان عزیز

خوبین؟...امیدوارم که هر جا هستین خوب و خوش و سلامت باشین


امروز هم با چندتا از آثار نقاشان معروف اومدم

امیدوارم که لذت ببرین...برای دیدن نقاشیها رو ادامه ی مطلب کلیک کنید...

خدانگهدار

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:46  توسط شیطونک
|
سلام به همه ی دوستان هنرمند و هنرجویان عزیز...
حالتون خوبه؟!...امیدوارم که هر جا که باشین سلامت باشین...
...بالاخره بعد از مدتی یکی دوتا از طراحی هامو براتون گذاشتم...ولی متاسفانه نتونستم چندتایی از نقاشی هامو بذارم...
ایشالله برای دفعه ی بعد با دست پر میام...
...براتون آرزوی موفقیت دارم...
ارزش هنر
گفتيم كه افلاطون هنر را نميپسندد و يا بهتر بگوييم كه ارزش زياد به آن قائل نيست و آنرا در حد صنعت ميداند و اشاره كرديم دليل آن دور بودن هنر از حقيقت است و اين دور بودن از حقيقت از آنجاست كه وجودي زائيده از تقليد دارد.حال ميخواهيم دراين مورد قدري بيشتر صحبت كنيم كه چطور اين حكم از سوي افلاطون استدلال ميشود:
افلاطون ميگويد: هر پديدهاي اعم از معني و ذات در عالمي ديگر به نام مثل الگوي كامل و مطلقي دارد.درخت،كوه،آب،خاك،سنگ،خوبي،زيبايي و ... بنابر چنين پيش فرض داراي يك مثال مطلق است و پس از اينكه اين پديده يا ايده در اين جهان حادث شده استاز حقيقت خود دور شده و از ارزش آن كاسته شده است.چرا كه ميزان ارزش هر چيز به ميزان نزديكي او به حقيقت است.حال اگر در نظر بگيريم كه پديدههاي اين جهان با حدوث خود در اين جهان يك گام از حقيقت دور شدهاند،هرگاه از آنها تصويري ساخته شود يك گام ديگر از حقيقت دور ميشوند.پس يك نقاشي از يك شئي آنرا يك گام از حقيقت دور ميكند.او ميگويد يك تختخواب چون از روي مثال مطلق آن ساخته شده است يك گام ار حقيقت خود دور افتادهاست و يك نقاشي از اين تخت يكبار ديگر آنرا از حقيقت دور ميكند.
او ميگويد هنر چون يك تقليد است كه سبب دور افتادن پديدهها از حقيقت ميشود پس ارزش توجه ويژه ندارد،چراكه همانگونه كه از زبان افلاطون نقل شد ارزش هر چيز به ميزان نزديكي او به حقيقت مطلق است.
ارسطو و نگاهي ديگر به هنر
افلاطون هنر را معتبر نميدانست چرا كه آنرا حاصل از تقليد و بهدور از حقيقت ميپنداشت.ارسطو نگاه ديگري به هنر دارد و چندان با افلاطون موافق نيست.در ديد ارسطو انسان و عمل او داراي اعتبار بيشتري است و او ميگويد:از كجا مطمئن هستيم كه آنچه در دنياي مثل وجود دارد يك مثال كامل است،شايد ذهن انساني كه آفريننده هنر است سبب شود كه پديده ساخته شده كاملتر شود.ارسطو به خرد انساني اهميت فراواني ميدهد و آنچه كه از مسير خرد نگذرد را هنر نميداند،بزعم او اين خرد است كه به اعتبار هنري ايجاد ميكند.ارسطو نيز همچون افلاطون زيبايي را جوهر هنر نميداند و همچون او زيبايي را در تناسب و هماهنگي ميداند.ارسطو زيبايي را شاكله خرد خداوندي و نخستين جوهر جاوداني،كيفيت روحي و اخلاقي والاتر ميداند.بهنظر ميرسد كه ارسطو خود را به تصوف نزديك ميكند.او ميان لذت زيبايي شناسانه و لذت شهواني فرق قائل است.
طراحی های من : 

خدانگهدارتون 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 16:21  توسط شیطونک
|
سلام به همه ی دوستان عزیز...
خوبین؟!...امیدوارم که هرجاکه باشید شاد و سلامت باشید...
با سرما چی کار میکنین؟...اینجا که خیلی سرده...میشه گفت یخه
خب امروز هم با یه پست متفاوت تر اومدم...امیدوارم که خوشتون بیاد...
چهار تفاوت نقاشی و گرافیک...
خطکشی بین نقاشی و گرافیک در روزگاری که با آلیاژی از پسامدرنیسم و دیجیتالیسم ساخته شده، چندان درست به نظر نمیرسد. اما بهر حال درباره چهار تفاوت مهمشان میتوانیم حرف بزنیم و بحث کنیم.تفاوت اول، هنر و رسانه است. نقاشی عموما زیرمجموعه هنر است که این هنر شدت و ضعف دارد اما گرافیک همیشه هنر نیست. گاهی هم تبدیل به رسانه میشود ؛ مثل وقتی که در خدمت تبلیغات (تجاری، فرهنگی و سیاسی) قرار میگیرد. البته گاهی هم تلفیقی از هنر و رسانه است. درست مثل زمانی که در خدمت رسانهها (چاپی، الکترونیکی، دیجیتالی و سایبر) قرار میگیرد. بطور کلی آنگاه که هنر مطلق است garphic art و وقتی که رسانه و یا تلفیقی از رسانه و هنر است graphic design نامیده میشود.
تفاوت دوم، برقراری ارتباط را شامل میشود. در مواجهه با نقاشی، وظیفه برقراری ارتباط به عهده مخاطب است و اوست که باید تلاش کند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار کند. اما در گرافیک برعکس است و وظیفه برقراری ارتباط بر دوش خود اثر گرافیک نهاده شده یعنی اثر گرافیکی، بایستی تلاش کند تا مخاطب را به طرف خودش جذب کند نه اینکه مخاطب زور بزند تا محتوای اثر گرافیک را درک کند. علت ناتوانی بسیاری از آثار گرافیک ناشی از ندانستن همین تفاوت دوم است. البته برای نکته سنجها ممکن است سوال مطرح شود که پس مینیمالیسم در گرافیک یعنی چه ؟ که چون این مبحث طولانی است اجازه دهید در پستهای بعدی در این باره با شما بحث کنم. یک نکته دیگر را هم میتوان گفت؛ برای دیدن آثار یک هنرمند نقاش، این مخاطب است که به گالری و موزه میرود تا آثارش را ببیند. یعنی مخاطب به طرف "اثر" میرود در حالی که در گرافیک، معکوس این اتفاق رخ میدهد و این "اثر" گرافیک است که به طرف مخاطب میرود. شهروندان در حال عبور و مرور از کوچه و خیابان هستند که بیلبردها و پوسترها و . . . به طرفشان میآیند و میخواهند به زور پیامشان را به آنها منتقل کنند.تفاوت سوم را به شخصی و غیرشخصی بودن این دو اختصاص میدهم. "اثر" نقاشی کاملا شخصی است و گویای حرف و فکر هنرمند نقاش است بدون در نظر گرفتن مخاطب. از این رواست که میگوییم او میتواند چنین تصور کند : خورشید؛ مثلث سبز ، زمین و صحرا ؛ آبی و آسمان ؛ قرمز چهارخانه با گلهای درشت صورتی (!!) . ولی در "اثر" گرافیک تقریبا چنین تصوراتی شدنی نیست (بحث تصویرسازی در گرافیک، چیز دیگری است). چرا که گرافیک "شخصی" نیست و میخواهد ارتباط برقرار کند یعنی بایستی مخاطب را در نظر بگیرد. اثری که در طراحی و تولید آن، مخاطب نقشی نداشته باشد نمیتواند "اثر" گرافیکی موفقی باشد.تفاوت چهارم را تقریبا همه میدانند. نقاشی تکثیر نمیشود حداقل با هدف تکثیر، ارائه نمیشود.

اما گرافیک براساس تکثیر، طراحی و تولید میشود. واضح است که منظور از تکثیر، تمام گونههای آن است (چاپ، فیلمهای اپتیک، فیلمهای مگنت، امواج الکترونیکی و . . . ) .آثار تک نسخهای در گرافیک جایگاهی ندارند چرا که هدف برقراری ارتباط را، عملیاتی نمیکنند. متاسفانه بیتوجهی به این مسئله هم باعث شده که این روزها، گرافیک به سمت نمایشگاهی و جشنوارهای شدن پیش برود. پوسترها و جلدهایی که فقط در یک نسخه تکثیر میشوند و به قصد رتبه و جایزه رهسپار جشنوارههای خارجی، یا بر دیوار نگارخانهها و گالریها مینشینند و میخواهند بیان هنرمندانه آن گرافیست ـ نقاش را رخنمایی کنند .
موفق و پیروز باشید...
خدانگهدارتون

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 12:39  توسط شیطونک
|
سلام خدمت عزیزانی که به هنرکده سر میزنن ...
حالتون خوبه؟...امیدوارم که هرجا که هستین شاد و سلامت باشین
امروز هم اومدم زندگی پابلو پیکاسو هنرمند معروف رو براتون بازگو کنم...برای خوندن بقیه مطلب درباره پیکاسو...رو ادامه ی مطلب کلیک کنید...
پابلو پیکاسو :
پابلو پيكاسو يكي از پركارترين و بانفوذترين هنرمندان قرن بيستم است. او در نقاشي، مجسمه سازي، قلمزني، طراحي و سفالگري هزاران اثر خلق كرده است. او مكتب كوبيسم* را به همراه براك در ميان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پرده نقاشي را به عالم هنر معرفي كرد.پيكاسو در بيست وپنجم اكتبر سال 1881 در مالاگا، شهري در اسپانيا به دنيا آمد. او فرزند يك نقاش تحصيلكرده به نام جوز روئيزبلنكو و مارياپيكاسو بود كه از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگي مادرش تغيير مي دهد. پابلو از همان دوران كودكي به نقاشي علاقه پيدا مي كند و از۱۰سالگي نزد پدرش كه معلم يك آموزشگاه هنري بود، اصول اوليه نقاشي را فراگرفت و دوستانش را با كشيدن نقاشي بدون بلند كردن قلم يا نگاه كردن به كاغذ سرگرم مي ساخت. در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغيير مكان دادند. پيكاسو در آنجا در آكادمي هنرهاي عالي به نام لالنجا به تحصيل مشغول شد. در اوايل كار، ديدار او از مكان ها و گروههاي مختلف هنري تا سال 1899 در پيشرفت هنري اش بسيار تأثيرگذار بود. در سال 1900 ميلادي اولين نمايشگاه پيكاسو در بارسلونا تشكيل شد. درپاييز همان سال به پاريس رفت تا در آنجا مطالعاتي در ابتداي قرن جديد داشته باشد و در آوريل 1904 در پاريس اقامت كرد و در آنجا به وسيله آثار امپرسيونيست خود به شهرت رسيد.
امیدوارم که از این مطلب لذت برده باشید

برای همتون آرزوی موفقیت دارم...

خدانگدارتون...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 19:27  توسط شیطونک
|
سلام دوستای گلم...

حالتون خوبه؟!...امروز اومدم یکم درباره ی هنر مینیاتور براتون چیزایی بگم و یکی دوتا از آثار ارزشمند استاد فرشچیان رو براتون بذارم برای دیدن و خواندن بقیه پست رو
ادامه ی مطلب کلیک کنید...

امیدوارم که خوشتون بیاد...

امیدوارم که از این پست لذت برده باشید
موفق و پیروز باشید
....
تادیداری دوباره...خدانگهدار

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 18:55  توسط شیطونک
|
داوینچی کار تابلو مونالیزا را پس از سه سال تلاش در سال ۱۵۰۶ بر روی قطعه ای از چوب کاج به پایان رسانید. مونالیزا با نگاه کنجکاوانه و لبخندی مرموز در تور خود به دور دنیا، که از موزه لوور شروع شد، نگاه میلیونها نفر را از سراسر دنیا به خود جلب کرد. چیزی فراتر از یک نقاشی کهنسال در یک جعبه ضد گلوله در موزه لوور است که بی وقفه توجه بینندگان را به خود جلب می کند. واساری (Vasari) که سالها در باره زندگی داوینچی تحقیق کرده است این تابلو را یک شاهکار منحصر به فرد می داند. نکته جالب توجه اینجاست که واساری ابروهای مونالیزا به دقت در مقالات خود شرح می دهد در حالی که مونالیزا شخصی است که اصلا ابرو ندارد! داوینچی خیلی به این تابلو علاقه مند بود طوری که تا زمانی که مونالیزا را به فرانک اول پادشاه فرانسه نفروخته بود هیچگاه آنرا از خود دور نمی کرد و همیشه این تابلو را حتی در مسافرتها به همراه خود داشت.

اولین سوالی که با دیدن مونالیزا به ذهن می رسد اینست که : مونالیزا چهره یک زن است یا مرد؟ به احتمال بیشتر مونالیزا زنی است به نام "Lisa Gheradini del Giocondo" که از طرف همسر خود به خیانت متهم شد. همچنین احتمال می رود که مونالیزا همان "Isabella of Aragon" یا همسر "Giuliano de' Mecini" باشد. ولی اگر مونالیزا چهره یک مرد باشد، او کیست؟ سانتیمتر به سانتیمتر این تابلو توسط محققان زیادی آنالیز شده است که تلاش داشته اند که راز این تابلو را کشف کنند ولی به هیچ چیز قطعی دست پیدا نکرده اند.
تحقیقات نشان می دهد که سر مونالیزا بر اساس یک دایره شکل گرفته است که با نگاه کردن به تابلو می توان آنرا تشخیص داد. طول و عرض مونالیزا (نه کل تابلو) دقیقا به اندازه ۴ و ۳ عدد از این دایره می باشد که مثلث معروف فیثاغورث(۳، ۴، ۵) را تشکیل می دهد. شعاع این دایره دقیقا یک کف دست (۸.۷ سانتیمتر) به سیستم اندازه گیری آن زمان می باشد.

بنا بر عقیده تعدادی از محققان، مونالیزا در حقیقت چهره خود داوینچی است که به طور بسیار ماهرانه ای در قالب مونالیزا به ظهور رسیده است. و در آخر اینکه سوالات بسیار زیادی در رابطه با مونالیزا همچنان بی جواب مانده است.
بنا به پژوهشی تازه لبخندی که بر لبان مونا ليزا نشسته ممکن است به خاطر آن باشد که او باردار است و يا اينکه به تازگی بچه ای به دنيا آورده است. دانشمندان کانادايی به کمک اشعه ليزر موفق شده اند تصويری سه بعدی از تابلوی معروف لئوناردو داوينچی تهيه کنند.

با مطالعه دقيق تابلو و کشف لايه های زيرين آن، گفته شده است مونا ليزا جامه ای به تن دارد که زنان حامله و يا فارغ از زايمان به تن می کرده اند. اين تحقيق همچنين نشان می دهد که تابلو در طول 500 سال آسيب چندانی نديده است.

فراسوی سايه های تيره
هيئتی از مرکز پژوهش ملی کانادا اجازه داشتند بر اصل تابلو که به موزه لوور تعلق دارد کار کنند. با مطالعه دقيق ليزری، بخش های تيره و ناشناخته تابلو کشف شده است: مانند مد لباس موناليزا و فرم گيسوی او.
با پژوهش اخير روشن شده است نوع بالا تنه ای که مونا ليزا به تن دارد، در قرن شانزدهم ميلادی مخصوص زنان حامله بوده و يا زنانی که تازه از بستر زايمان برخاسته اند. اين جزئيات تا کنون شناخته نبود، زيرا در سايه های تيره تابلو فرو رفته بود. درباره هويت زن گفته شده است که او همسر بازرگانی از اهالی فلورانس به نام فرانچسکو دل جوکوندو بوده است.
رازهای ديگر
داوينچی سفارش نقاشی اين اثر را بين سالهای 1503 و 1506 دريافت کرد اما آن را به موقع تحويل نداد و چند بار آن را عوض کرد. درباره اين اثر هنوز رازهايی باقی است از جمله اين که معلوم نيست اين تابلو چگونه پديد آمده است. شگردهای شيوه نقاشی مات يا به اصطلاح دودآلود داوينچی هنوز کاملا روشن نشده است. به گفته کارشناسان داوينچی با ابزارها و رنگهای خود، سبک تازه ای ابداع کرده بود که اجزای تصوير در عين ظرافت و هماهنگی، مشخص و برجسته ديده می شد.
تا پست بعدی خدانگهدارتون

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 18:31  توسط شیطونک
|
سلام!!!
امروز چند تا عکس براتون گذاشتم. آثار داوینچی و رامبراند و میکل آنژ و ... رو براتون گذاشتم. امیدوارم که خوشتون بیاد
لئوناردو داوینچی
لئوناردو داوینچی ( مونالیزا )
لئوناردو داوینچی
رامبراند
رامبراند
میکل آنژ
میکل آنژ
ناشناس
ژاک لوئی دیوید(مرگ سقراط) 
نظر یادتون نره
بای

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 15:16  توسط شیطونک
|
|
یکی از آثار لئوناردو داوینچی ( شام آخر) |
تابلوی نقاشی مونالیزا که به لبخند ژوکوند نیز شهرت دارد، شاهکار لئوناردو داوینچی هنرمند مشهور ایتالیایی است.
این اثر استثنایی در طول تاریخ چندین بار ربوده شده، و با اینکه ۵۰۰ سال از زمان خلقش میگذرد اما آسیب چندانی ندیدهاست.
تابلوی مشهور لبخند ژوکوند به دلیل لبخند بسیار مرموز مونالیزا و همچنین سبک نوین نقاشی لئوناردو داوینچی در آن زمان، به شهرت جهانی رسید.
گفته شدهاست که داوینچی سفارش نقاشی این اثر را بین سالهای ۱۵۰۳ تا ۱۵۰۶ دریافت کرد، اما آن را به موقع تحویل نداد و چند بار آن را عوض کرد.
هم اینک اصل تابلو در موزه لوور در فرانسه نگهداری میشود.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:9  توسط شیطونک
|